redorkide
بدین وسیله من رسما از بزرگسالی استعفا می دم و مسوولیت های یک کودک 8 ساله را قبول می کنم. می خوام به یک ساندویچ فروشی برم و فکر کنم که اونجا یک رستوران 5 ستاره است. می خوام فکر کنم که شکلات از پول بهتره چون می تونم اونو بخورم. می خوام زیر درخت بلوط بزرگ بشینم و با دوستانم بستنی بخورم. می خوام درون یه چاله آب بازی کنم و بادکنکم رو تو هوا پرواز بدم. می خوام به گذشته برگردم وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگ ها، جدول ضرب و شعرهای کودکانه رو یاد می گرفتم، وقتی نمی دونستم که چه چیزهایی رو نمی دونم و هیچ اهمیتی نمی دادم. می خوام فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستن. می خوام ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکنه و می خوام که از پیچیدگی های دنیایی بی خبر باشم. می خوام به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، ... می خوام فقط به این فکر کنم که مهربانتر از مادرم کسی نیست. می خواهم از درختان به خاطر سایه و میوه یشان تشکر کنم. می خواهم به زمانی برگردم که بزرگترین غم زندگی ام شکسته شدن نوک مدادم بود. می خواهم به دوران کودکی برگردم. فقر همه جا سر میكشد . فقر ، اين است كه ماشين 50 ميليوني سوار شوي ولي قوانين رانندگي را رعايت نكني. فقر ، نداشتن ماشين نيست، بوق زدن هاي ممتد كنار گوش عابر پياده فقر است. فقر ، نداشتن سطل زباله در پارك يا خيابان نيست، ريختن زباله كنار سطل زباله فقر است. فقر ، آنست كه توي خيابان زباله بريزي بعد از تميزي خيابان هاي اروپا تعريف كني. رعايت نكردن حقوق ديگران در صف تاكسي و اتوبوس فقر است وگرنه پياده هم مي شود راه را پيمود. فقر ، بدون شام سر بر بالين گذاشتن نيست بلكه بي خبر از حال همسايه شام خوردن فقر است. فقر ، نداشتن مبلمان و فرش دستباف و LED نيست، به رخ كشيدن اين وسايل به فاميل و همسايه فقر است. در همسايگي ات دختري بي نوا هست كه آرزويش داشتن يك جفت كفش نو است ولي تو هر سال به مكه و مدينه مي روي...واين فقر است. فقر آنست كه تو در رفاه باشي ولي در بين اقوام دختر و پسري جوان باشند كه به خاطر نداشتن اندك امكانات زندگي نتوانسته اند زندگي مشتركشان را جشن بگيرند. نداشتن پدر و مادر فقر نيست، فراموش كردن شب تا صبح نخوابيدن هاي پدر و مادر و فرستادن آنها به سراي سالمندان فقر است. فقر شب را بي غذا سر كردن نيست بلكه روز را بي انديشه سر كردن است. فقر ، اين است كه از مولوي ، خيام ، سعدي و از همه مهمتر از تاريخ شهرت چيزي جز يك اسم نداني ولي صبح تا شب فيلم هاي هاليوودي را دنبال كني. فقر همه جا سر مي كشد. فقر، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست. چقدر هم خوب به حرفهام گوش مي ده و جوابمو مي ده و جالب تر اينكه توي تمام جوابهاش به آرامش دعوتم مي كنه خبر آروم نبودن من اين روزها به حافظ هم رسيده خودم هم نمي دونم چرا آرامشم به هم خورده كه حوصله هيچ كس وهيچ كاري رو ندارم جز حرف زدن بايك دوست قديمي، يه هم اطاقي اون هم روزي دو سه ساعت با تلفن فكر كنم همين روزها مخابرات بهمون مشكوك بشه همين سرگرمي كوچولو رو هم از ما بگيره اون هم زماني كه شديدا احساس تنهايي مي كنم در حالي كه دور و برم پره از دوست ، آشنا، همكار، خواهر و برادر و... خودم هم نمی دونم چرابه اومدن پاییزشرطی شدم حوصله هیچ کاری روندارم هيچ چيزي واسم معني نداره حتي كارهاي روزمره زندگيمو به سختي انجام مي دم به نظرمن پاییزهیچ شور ونشاطی نداره اصلادست خودم نیست ولي کاش می شدپاییزروازتقویم حذف کرد ویا کاش می شدبه گذشته برگشت زمانی که این فکرتوی ذهنم درحال نقش گرفتن است فکری که پاییزرابه فصلی غم انگیزبرایم مبدل کرده است وچقدرخوب می شداگرمی تونستم این برهه اززمان راحذف کنم...
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست.
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا هم نیست.
فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته یك كتابفروشی می نشیند.
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند.
فقر ، كتیبه سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند.
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


